ميرزا محمد حيدر دوغلات

282

تاريخ رشيدى ( فارسي )

مىگويد كه شب در بيرون بنهى 75 كه براى خان ساخته بودند ، بودم « 1 » . خواجه على بهادر به خان گفت كه اين مردم پر ريختهء چندند ، ما حصل چندان ندارند ، آن « 2 » مردم از اين « 3 » حواشى و مواشىاند ، اين ملازمان به مقتضاى آنكه هر كدام « 4 » مير و ميرزاده‌اند ، به ايشان تقدم و تحكم خواهند كرد و ايشان را محل مجال كشيدن « 5 » آن محال نيست و ما را خود از اين مردم مراد و مقصود حاصل نمىشود « 6 » . پس لايق وقت آنكه به آن رنگ كه تقرير رفت از اين مردم جدا شده به آن مردم ملحق گرديم و اين جماعت هر كجا كه خواهند روند و ما « 7 » به قوت « 8 » آن جماعت همه كارى را به سر توانيم برد و خان اين معنى را بغايت پسنديد « 9 » ديگر خان نخواهند آمد . از اين سخنان مردم نااميد و رنجيده خاطر گشتند « 10 » و هر كدام براى خود راى زدند و متفرق شدند . يك چند كه سر خيل ايشان اوچكو محمد ميرزا و شاه ميرك و زيگول بهادر بود ، به طرف طرفان كه پاى تخت منصورخان است رفتند ، و يك فرقه ديگر كه سردار ايشان قراقولاق « 11 » ميرزا بود ، به اندجان متوجه شد به اميد آنكه شايد خانان كه « 12 » پيش شاهى بيگ خان رفته‌اند ، رعايت يافته باشند . و يك جماعت ديگر كه خوش گيلدى كوكلداش « 13 » و عزيز بيردى آقا ، سردفتر ايشان بود ، به كاشغر پيش ميرزا ابابكر ، عزيمت « 14 » را مصمم نموده به اين تفصيل تفريق نمودند « 15 » . خان - انار اللّه برهانه - « 16 » دايم مىفرموده‌اند كه بعد از استماع اين اوضاع ، متحير ماندم « 17 » و دهشت « 18 » وحشت عظيم ( 114 ر ) به حال من راه يافت . پرسيدم كه چند روز است ؟ گفت همان لحظه كه شما از نظر ايشان غايب شديد ، گفت و گو كردند و « 19 » متفرق شدند . ساعتى فرو رفتم و در تفكر دور و دراز فرو ماندم . آخر الامر خود را بر اين قرار دادم

--> ( 1 ) . نت : - بودم . ( 2 ) . نت : - آن . ( 3 ) . نت : + بر . ( 4 ) . نت : كدامى . ( 5 ) . نب : كشيدند . ( 6 ) . نت : نشد . ( 7 ) . نب : تا . ( 8 ) . نب : وقت . ( 9 ) . نت : + و . ( 10 ) . نت : گشته‌اند . ( 11 ) . نب : قوالاق . ( 12 ) . نت : - كه . ( 13 ) . نت : - كوكلداش . ( 14 ) . نت : - عزيمت . ( 15 ) . نت : نموده‌اند . ( 16 ) . نگ : - انار الله برهانه . ( 17 ) . نت : مانده‌ام . ( 18 ) . نت : و هشت . ( 19 ) . نت : - و .